تاريخ : سه شنبه هشتم مهر 1393 | 10:47 | نویسنده : فاطمه
 

اگر قرار بود یک بار دیگر فرزندم را بزرگ کنم ، انگشتم را کمتر به نشانه تهدید به سوی او می گرفتم.


کم تر به ادب کردن او می اندیشیدم و در مقابل ، بیشتر به برقراری ارتباط با او اهمیت می دادم.


کم تر به ساعتم نگاه می کردم و چشم هایم را بیش تر برای نگاه کردن به او به کار می گرفتم.


با او بیش تر به گردش می رفتم و بادبادکهای بیشتری به آسمان می فرستادم.


کمتر خودم را جدی می گرفتم ، اما جدی تر با او بازی می کردم .


دشت های بیشتری را با وی می پیمودم


و ستارگان بیشتری را با او تماشا می کردم .


کم تر او را می کشیدم تا تند تر را ه برود و بیشتر در آغوشش می کشیدم.


رفتار خشک و سخت گیرانه ام را کم تر به کار می بردم ، و در عوض بیش تر حمایتش می کردم .


به جای فکر کردن به ساختن خانه ، اعتماد به نفس او را می ساختم.


و به جای اینکه عشق به قدرت را در خود رشد دهم ، قدرت عشق ورزیدن را در خود پرورش می دادم.


"دکتر هلاکویی"

این متن رو در وبلاگ یکی از دوستان دیدم وخیلی خوشم اومد اینجا گذاشتم تا شما هم بخونید

 

پینوشت :نمیدونم چرا برای بعضی از دوستان بلاگفایی نمیتونم نظر بذارم یعنی اون کد

مخصوص رو بهم نمیده خواستم بگم بهتون سرمیزنم واگه کامنتی ازم نیست به علت همینه

دوستتون دارم خیلی زیاد

 

 



تاريخ : سه شنبه یکم مهر 1393 | 11:20 | نویسنده : فاطمه
 زهرای عزیزم باورم نمیشه که دختر کوچولوی من امروز اسمش جزئ لیست کلاس پنجمیها

بود حتی یه سر وگردن از اونا درشت تر عزییییزم وقتی میومدی وخودت رو جلو دوستات برام لوس

میکردی  کلی ذوق میکردم اینکه شاید تو هم مث من از اینکه کنارمی خوشحالی ولذت میبری

عااااااشقتم دخترم دلم میخاد امسال هم مث سالهای قبل نمونه باشی ومنو سربلند کنی

از خدا میخام که در کنار سلامتی بهترینها رو برای تو وخواهرت وهمه ی بچه های این سرزمین

رقم بزنه

خیلی دلم میخواست که یکی از عکسهای امروز صبحش رو بذارم اما به علت ویروسی شدن

کامی جون وهنگیدنش  والبته قطع ووصل مداوم نت نتونستم کاش خدا همتی بهم بده

برای مداوای این عزیز



  • صدرا آپ
  • ایرانی فون